مادران فداکار خوشحال: نیاز نسل آینده ایرانیان

آنچه از مادر و مادر بزرگم آموختم . . .

مادران فداکار خوشحال: نیاز نسل آینده ایرانیان

مادر، مثل پدر، از کلماتی است که قلم، تاب و توان وصف او را ندارد و خودش، معنی همه خوبی‌هاست. بعضی آن را مظهر عشق و صفا و بعضی تعریف عاشقی می‌دانند. برخی او را قهرمان تاریخ و بعضی، عیار نیکی‌ها می‌‌گویند. مادر، مادر است و نیاز به هیچ تعریفی ندارد. چه افتخاری بالاتر از مادری که با پرورش فرزندی نیکو، بشریت را نجات می‌دهد. مادران، همه فداکار هستند.

نمی‌توان مادر غیر فداکار پیدا کرد و اگر بتوان، حتما آن قدر کم است که پیدا کردنش کمیاب است. مادران بخاطر فداکاری برای فرزندان خود، گاهی از سلامتی و آرامش خود دور می شوند و جوانی خود را صرف بزرگ کردن فرزندان می‌کنند و در دنیای میانسالی و کهنسالی، حسرت جوانی از دست رفته را می‌خورند. آن هم با کلکسیونی از پا درد ها و کمر دردها و . . . .

چه باید کرد که مادران نسل آینده ما، حسرت جوانی خود را نخورند؟ آیا اگر ما، امروز خود را به آب و آتش بزنیم تا دیگران گرم شوند، حتما شریف هستیم و دیگران از ما تعریف می‌کنند؟ اگر خودمان را دست کم بگیریم، باعث بزرگی ما می‌شود؟ در حالی که چنین رویکردی ناصواب است.

شرافت و مهربانی ما و مادر ما و پدر ما و خود ما، در درجه نخست، به مراقبت از خویشتن ارتباط دارد. هر فردی اول باید از خود مراقبت کند و مواظب روح و جسمش باشد تا نیازهای اولیه خود را براورد کند و سپس امید داشته باشد که چون در بسیاری از زمینه‌ها، داشته های زیادی دارد، ان ها را با علاقه و خلوص نیت و عشقی که در مادران سراغ داریم، به دیگران هدیه کند و دیگران را در آن سهیم کند.

متاسفانه در فرهنگ عجیب و غریب ایران امروز، در فرهنگی زندگی می کنیم که گویی روزی که انسان خودش را هیچ و بی ارزش و بی اهمیت و… بداند و فکر کند که از همه کمتر است نشانه بزرگی و بزرگواری است. این نگرش به هیچ وجه با هیچ نظام عقلی و منطقی و استدلالی و علمی و واقعی همخوانی ندارد ، بلکه نشان از جامعه آسیب دیده ای است که از شدت وحشت از دیگران، به نفی و انکار خودش پرداخته است.

مادر من، تو یاری و یاور من . . .

بعضی ها یا بهتر بگوییم، خیلی ها ترجیح می دهند که به جای تماشای مادرشان در آشپزخانه و مشغول پختن غذاهای خوشمزه و رنگارنگ که بانوان ایرانی در آن، سلایق بسیار دارند، هر از گاهی این عزیزان را مشغول کتاب خواندن، گوش کردن به موسیقی و ورق زدن روزنامه و آموزش ببینند.

ما گاها ترجیح میدهیم که مادران زحمتکش و دوست داشتنی ما، به جای این که صبح تا شام به فکر رفتن و آمدن و خوردن و پوشیدن و شادی و غصه ما باشند، برای خودش زندگی کند. مشغول به کارهایی باشد که خیلی به آن علاقه دارد. هر کاری که خوشحالش میکند و به او انرژی می دهد. حتی با موسیقی شادی کند، با دوستانش کنسرت برود. تئاتر برود. مسافرت برود. از هر ۵۰ بار مسافرتی که با هم می رویم، یک بار هم فقط با دوستانش برود.

مادر خیلی ها، کتاب خوان های حرفه ای در دوران جوانی بودند. در دورانی که از اسمارت فون خبر ی نبود! کتابهای زیادی از نویسندگان معروفی می خواندند. اما هر چه مشکلات بیشتر شد، با کتابخانه و مطالعه و جلسات سخنرانی، فاصله گرفتند. گاهی هم کتاب دستشان می‌گیرند، صدای ماشین لباسشویی و سر رفتن قابلمه روی اجاق، نهیب میزند و آن ها دوباره به آشپزخانه فراخوانی می شوند یا کسی صدایش می زند و دستور جدیدی می دهد! ما هم که سلاطین دستور به مادران فداکاریم! فداکاری بیمار گونه، تهدید مادری است.

مادر

خانه ما همیشه مرتب است. عین خانه شما. آن قدر مرتب که هر کس می‌آید، ربع ساعت از سلیقه بی شمار مادرانمان می‌گوید و بر آن می بالیم. همه مادران با سلیقه هستند و تلاش می‌کنند که بهترین وضعیت را برای اعضا خانواده فراهم کنند. خانه تمیز و مرتب، گاها نه ما را خوشحال می کند نه مادران ما را. چرا فکر می کنیم که خانه مرتب و تمیز، ناکامی ها و عدم موفقیت ها و راه های نرفته و حسرت خورده را جبران می کند؟ مادرم، راه مادرش را رفت.

مادر بزرگ من آن زمانی که برای تدریس در مدرسه روستا، فراخوانی شد، به خاطر بزرگ کردن فرزندانش، با وجود تحصیلات خوب، از این کار امتناع کرد تا مهندس و پزشک تحویل جامعه دهد. مادرم هم که کارشناس شد، راه مادرش را رفت و بخاطر بچه هایش، قبول نکرد بخش عمده وقتش بیرون باشد و از تعلیم و تربیت و پرورش فرزندانش غافل باشد. او هم روش و منش فداکاری مادرش را پیش گرفت. او هم  به جرگه ی زنانی می پیوندد که لحظه هایشان با حسرت میگذرد.

من قدردان فداکاری های مادرم هستم. تا ابد، شما هم هستی تا ابد. اما این قدردانی ما کفایت میکند؟ نه! زنان فداکار، الزاما مادران خوشحالی نیستند. مادرانی که تا پای جان برای زندگی من و شما و فرزندانشان زحمت می کشند، تاب و تحمل سرکشی فرزندی که عمری را برای «آدم شدنش» صرف کردند، ندارند.

آن ها، سرکشی های من و شما را تحمل نمی کنند و فکر می کنند که دستمزد آن ها، اطاعت بی چون و چرای من و شما از نظرات ودیدگاه های آن ها است. همه این را می گویند: ما این همه زحمت کشیدیم که تو این گونه باشی، .ان گونه نباشی. نماز بخوانی یا نخوانی. فلان جا بروی یا نروی. فلان جور بپوشی یا فلان جور صحبت کنی یا نکنی!

زیاد دیده ایم مادران امروزی را که گاهی برای ورزش و تفریح خودشان وقت می‌گذارند، چگونه قضاوت میشوند و چه بی رحمانه به آنها حمله میشود اما باید تحسینشان کنیم و به بچه هایشان غبطه بخوریم.

مادران فداکار خوشحال نیازمندیم

دختران امروز نسل ما که مادران فردا هستند، باید چیزهای زیادی از مادرانشان و مادر بزرگان خود یاد بگیرند. بعضی از یادگرفتن ها، دقیقا بر خلاف آن چیزی است که فکر میکنیم و باید رفتار کنیم. ما گاها باید از مادرمان یاد بگیریم که مثل او در آینده رفتار نکنیم. یاد بگیریم که نقش مادری، تنها فداکاری برای غذا پختن و تیماری و مراقبت از جسم نیست.

نقش مادری این است که او در سن ۶۵ سالگی، سلامت جسمی و روحی سن ۴۰ سالگی را داشته باشد. نقش مادری این است که او در سن ۸۰ سالگی، با ۴۰ سال پا درد و کمر درد، همراه نشود و کهنسالی پر درد را تجربه نکند. قرار نیست تنها مادران برای حفظ زندگی بکوشند. بعضی از مادران، از این که زن زجر کشیده و غمگین و افسرده در نیمه دوم زندگی خود هستند، حسرت می خورند. از راه نرفته، حسرت می خورند. از فرصت های هنری و ورزشی و سفر و تفریح که به خاطر من و شما نکردند، حسرت می خورند.

مادران امروز باید به گونه ای زندگی کنند که مادران فداکار حسرت زده فردا نباشند. ما مادران آینده را خوشحال می خواهیم. کم درد می خواهیم. دختران امروز، باید خود را برای فردای کم درد، کم آسیب و کم چالش آماده کنند. این مسیر قبل از مادر شدن، بایستی اماده شود. همه جامعه ایران باید زمینه ظهور مادران خوشحال امروز و آینده را فراهم کند. بهترین هدیه ای که به مادران می توان داد، فرصت خوشحال بودن و برای خود زندگی کردن است. برای شادزیستن دختران امروز و مادران فردا بکوشیم.

بیشتر بخوانید: چرا ایرانیان از زبان فارسی متنفر هستند؟

مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
دیجیاتو
یک نظر

ورود

  • Xino آبان ۱۹, ۱۳۹۸

    اونی که شما بهش میگی خود کم پنداری الزاما این نیست شاد تواضع باشه.